نگین نگین ، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

دخترم نگین

سه ماهگی

دخمل گلم تو این ماه خیلی بزرگ شدی و رشد کردی راحت خودت و نگه می داری و همش دلت می خواد بشینی یا واستی آخه کمرت درد می گیره دخترم هنوز برات خیلی زوده روز دوشنبه 19 خرداد  که شما دو ماه و 15 روزت بود بردمت پیش خانم دکتر فاطمه حجازی گوش های دختر گلم و سوراخ کردم تا خوشگل تر بشه و هر چی کوچک تر باشی دردش کمتر و زود تر هم خوب می شی گلم یه کمی گریه کردی بعد شیر خوردی و خوابیدی از اونجا رفتم برات کلاه آفتابی خریدم تا آفتاب دختر گلم و نسوزونه کلاه آفتابگیر کوچیک پیدا نمی شد تا بالاخره این و پیدا کردم روز 26 خرداد می خواستیم بریم مهمونی من هم تنها تو هم تو بغلم بدو بدو ساعت 12 ظهر رفتم پاساژ ارم و از فروشگاه باران این لبا...
12 تير 1393

دو ماهگی نگین

دخمل گلم به سلامتی شما دو ماه شدی می تونی سرتو راحت بالا نگه داری  و سینه بگیری اگه روی بالشت بزارمت غلت می زنی و خودتو دمل می کنی  روز 4 خرداد وقتی واکسن تو زدن شما 5 کیلو 900 گرم وزن داشتی و قدتم 62 سانت شده بود ما شا ا... دخترم ...
11 تير 1393

اولین مسافرت نگین

روز 10 اردیبهشت عروسی هانیه جون دختر عمه بابا تو کرج بود با اینکه هنوز 4 روز مونده بود که چهل روزه بشی ما تصمیم گرفتیم بریم مسافرت تا روحیه مون عوض بشه رفتیم عروسی که شما این قدر گریه کردی که من از عروسی هیچی نفهمیدم عروسی توی باغ آدم و حوا یه جای زیبا و قشنگ بود . بازم خیلی خوش گذشت  این هم یه عکس از تنها جایی که گریه نمی کردی   این هم دخترم حاضر برای رفتن به جشن پاتختی این هم نگین خانم  39 روزه  کنار دریا و پاشو زده به آب دریا دخمل گلم   ...
11 تير 1393

20 روزه گی

20 روزه که بودی  رفتیم مشهد خونه مامان جون خاله تکتم هم برات یه کیک گرفت می خواست روز 10 روزه گیت بگیره به خاطر اینکه شهادت بود افتاد برای این روز  همون روز شما رو وزن کردیم وزنت 4 کیلو و نیم و قدتم 57 سانت و دور سرتم 37 سانت شده بود ما شا ا...   ...
11 تير 1393

10 روزه گی نگین

دخترم از روز سوم به بعد خیلی دخمل آروم و  گلی بودی همش هم خواب هر دو ساعت  بیدار می شدی و شیر می خوردی بعد دوباره می خوابیدی خیلی ناز بودی منم تونستم کمی استراحت کنم روز دهمت یعنی 14 فروردین و روز تولد من  مصادف شده بود با شهادت حضرت فاطمه ی زهرا (س)  همون روز همه رو برای نهار دعوت کردیم صبحش هم من و تو رفتیم حموم  تو با همون پستونک تو دهنت اومدی و نمی دونستی چه خبره بعد که روت آب ریختیم گریه کردی ولی بعد آروم شدی و مامان جون تو رو شست  و تمیز خانم شدی . همون روز نذر کردم که ان شا ا... هر سال روز شهادت حضرت زهرا (س)  شله زرد پخش کنم . این هم تو که از حموم اومدی کنار دختر دایی جون فاطمه ...
11 تير 1393

افتادن بند ناف

روز 11 فروردین وقتی دخملم 7 روزه بود صبح بابایی یه هو داد زد آخ جون بند ناف نگین افتاده  ما همگی خوشحال منم اومدم ازت عکس گرفتم ...
9 تير 1393

خاطرات زایمان

نگین جونم خانم دکتر مهربونت خانم علیه مرتضوی به ما گفته بود که دختر کوچولوی شما تا روز 29 اسفند به دنیا میاد . منم که از قبل برنامه ریزی ها رو کرده بودم و ساکم آماده  تا اگر یه هو هوس کردی زود تر به دنیا بیای آماده باشم. از طرفی هم دعامی کردم خدا جونم یه کاری کن مدل نگین کوچولوی من 93 بشه دختر گلم برات بگم که شب 29 اسفند ساعت  20:27 و 7 ثانیه روز پنجشنبه 29 اسفند 92 وقتی سال تحویل شد . خیلی خوشحال بودم و با خوشحالی داد زدم آخ جون خدایا دخترم مدلش 93 شد. متولد فروردین مثل مامانش من بابایی کلی خوشحال بودیم کنار سفره هفت سین نشستیم . برای سلامتی تو دختر گلم دعا کردیم و از خدا طول عمر و بلند مرتبه گی تو  خواستیم . از...
6 تير 1393

سه روز اول تولد

روز 6 فروردین ما هنوز مشهد بودیم باب میثم رفت تا شناسنامه دخملی رو بگیره به من زنگ زد گفت دیگه اسمشو چی بزاریم نگین یا سپیده گفتم همون نگین که از اول خودمون انتخاب کردیم بابایی هم شناسنامه شما رو همون نگین گرفت و هفته بعد پستش کردن برامون .  هورا همون نگین خودم وای دخمل نازم چقدر تو این سه روز گریه کردی و مامان جون بهت شیر خشت ،ترنجبین داد تا خدای نکرده زردی نگیری ولی این سه روز اول هم برای من هم برای تو خیلی سخت بود. برای اینه گریه ات کمتر بشه بهت پستونک دادیم تو هم اولش راحت قبول کردی  ما هم خوشحال که بلاخره گریه نگین کمتر شد . ولی بعد از ده روزه گیت دیگه پستوک نگرفتی به قوب بابایی فهمیدی قلابیه . سه روزه که بودی ...
6 تير 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم نگین می باشد